صرف‌نظر از سياست و عوامل خارجي ديگر كه اجباراً در نيروي بشري مؤثر است‌، وقفه‌هاي‌ ادواري را به دو طريق مي‌توان توجيه كرد. در وهلهٴ اول‌، شعلهٴ اشتياق اصيلي كه پيش‌رفت‌ معنوي را تسريع مي‌كند، اگر گاه‌گاه نوابغ تازه‌اي براي زنده نگاه داشتن آن ظهور نكنند محكوم به‌ خاموشي‌است‌، البته وسيله‌اي نيست تا بتوان پيش‌بيني كرد چه هنگام و كجا چنين كساني ظهور خواهند كرد. در وهلهٴ دوم‌، مسلم است كه همين پيش‌رفت دانش اذهان محافظه‌كار را از نگراني‌ روزافزوني سرشار مي‌سازد، و سرانجام واكنش سنت‌پرستانه‌اي را سبب مي‌شود. مسلماً، معرفت جديد فقط موجب انهدام خطاهاي فكري نمي‌شود، بلكه بر تعصبات غلبه مي‌كند و سنت‌ها را هم نابود مي‌سازد؛ غالباً شك را جانشين يقين مي‌گرداند و موجب اختلال در تعادل‌ اجتماعي مي‌شود. آن گاه افراد ترسوتر حس مي‌كنند كه به سوي ورطه‌هاي هلاك گام برمي‌دارند. در نتيجه ترمز مي‌كنند و در برابر جريان پيش‌رو مقاومت مي‌ورزند. در اين باره سخن به درازا كشيد، چون خودمان احياناً شاهد چنين واكنش‌هايي هستيم‌، و ممكن است معتقد باشيم كه اين‌ مربوط به خصلت انقلابي علم جديد است‌. ولي علم هميشه انقلابي و بدعت‌گذار بوده‌؛ اين در ذات آن است كه چنين باشد؛ تنها وقتي چنين نيست كه خفته باشد. برخي معاصرانمان‌، كه از معرفت نگران و بيمناك‌اند، در هر عصري هم‌درداني از قماش خود داشته‌اند. مثلاً در نيمهٴ اول‌ سدهٴ دهم‌، اشعري يك چنين مقاومت فكري را با موفقيت رهبري كرد. بشريت مانند يك شخص‌ واحد پيش نمي‌رود، بلكه برعكس‌، هر پيش‌رفتي مرهون مبارزه‌اي طولاني است ميان آنان كه در پي روشنايي بيشترند، و كساني كه از آن مي‌هراسند. گروه دوم بسي بيش از گروه اول‌اند، و بسيار ناهوشمندتر از آنان‌، از اين‌رو سرانجام محكوم به شكست‌اند؛ اين است علت پيش‌رفت نوساني‌ و گرايش صعودي آن‌؛ يا به عبارت ديگر، اين توجيهي است براي كندي ولي مداومت تعالي بشر.
حال به نيمهٴ دوم سدهٴ دهم بازگرديم‌، در اين دوره مي‌بينيم كه دورهٴ تجديد فعاليتي‌، تقريباً در همهٴ زمينه‌ها پديده آمده است ؛ ستَرْوَني موقتي نيمهٴ اول قرن با محصول فراوان‌تري جبران شده‌ و بشريت توانسته خيزهاي بيشتري به جلو بردارد.

2. زمينه ديني‌. مهم‌ترين واقعهٴ ديني‌، مسيحي شدن روسيه بعد از سال 988 بود كه به فرمان‌ مخوف‌ترين رسولان‌، يعني قديس ولاديمير، صورت گرفت‌.1 دربارهٴ كشورهاي ديگر چندان چيزي نمي‌توان گفت‌. كافي است اشاره سريعي بكنيم به‌ فعاليت ابن‌بابويه مهم‌ترين فقيه و متكلم شيعه‌؛ و در ژاپن‌، به فعاليت گِنشين متكلم بودايي كه‌ تعاليمش تا دو قرن بعد به نتيجهٴ اصلي نرسيد.


1 .ولاديمير، امير كيِف كه در آغاز مشرك متعصبي بود، پس از گرويدن به مسيحيت ارتدوكس و رسميت دادن به آن‌، براي آن كه مردم نووگورود و جاهاي ديگر را به مذهب مسيحي درآورد، به زور متوسل شد. - و.